آب و سراب!

1 ـ  نيستان هستي را به تماشا نشستن و به نجواي نياز و سرود نماز نيز ار گوش جان سپردن و جايگاه خود را در كرانه اين بيكران شناختن و در صف همراهان جاي گرفتن، گمشده انساني است كه مي‌كوشد تا در گوشه تاريك تاريخ نپوسد.

و اين همان راهي است كه سر شاخه‌هايش به شمار روندگان است و هر كس به تناسب استعداد خود مي‌رود تا همزمان با فرود خورشيد عمر، خود نيز بر پايانة آرام اين راه ـ همان نيستان بيكران ـ فرود آيد. اين راه «سير و سلوك» است و دانش آن را «عرفان» نام نهاده‌اند.

عرفان يگانه دانشي است كه هم استعداد راهيان مي‌سنجدو هم فراز و فرود راه مي‌نمايد و خود نيز پا به پاي رهروان تا كانون اين بيكران؛ انسان را همراهي مي‌كند. دستيابي به اين دانش و بهره‌مندي از هدايت آن و به تعبيري ديگر دريافت حقايق هستي و صعود به مراتب كمال و عروج به قله جلال و جمال بيشتر از جاذبه و شكوهش، دشوار و دست نيافتني و پر خطر و بيمناك است.

چو عاشق مي‌شدم گفتم كه بردم گوهر مقصود

ندانستم كه اين دريا چه موج بيكران دارد

 نعوذ بالله اگرره به مقصدي نبري  

طريق عشق طريقي عجب خطرناك است

و البته:

گر چه راهي است پر از بيم ز ما تا بر دوست                   رفتن آسان بود ار واقف منزل باشي

اما يقين داشته باش كه:     

 به سعي خود نتوان برد پي به گوهر مقصود           خيال باشد كاين كار بي حواله بر آيد.


نویسنده : عدل الهی ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ تاریخ پنجشنبه ٢ مهر ،۱۳۸۳