5 ـ يكي از مهمترين رمز تناقض‌گويي‌هاي عارفان بزرگي چون حافظ همين است كه از يك سو شيفتة آيين معرفت بودند و از سوي ديگر بيزار و منزجر از خرقه آلوده. گر چه در ظاهر اين هر دو يكي مي‌نمود و يك نام داشت. نه فرهنگ غالب عصر توانايي تشخيص چنين تفاوتي را داشت و نه طمع بهره‌مندي از نام و نشان و شخصيت عارفان، صوفيان فرصت‌طلب را از اين جدايي خشنود مي‌ساخت. بويژه آنكه گروهي از مريدان اين كوي به راستي معرفت را درون خرقه مي‌ديدند و در اثر صافي ضميري كه داشتند ناپاكي درون مراد را تصور نيز نمي‌كردند تا چه رسد به تحمل آن. ولي حافظ كه نمي‌توانست به دل خود دروغ بگويد. مي‌گفت:

دلم از صومعه بگرفت و خرقة سالوس                 كجاست دير مغان و شراب ناب كجا

او نخست خود را راحت مي‌كند و مي‌گويد:

ساقيا جام ميم ده كه در اين سير طريق      هركه عاشق‌وش نيامد در نفاق افتاده بود

و سپس براي هدايت ديگران با احتياط مي‌گويد:

گر مدد خواستم از پير مغان عيب مكن             شيخ ما گفت كه در صومعه همت نبود

و ناگاه به خود نهيب مي‌زند كه:

آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت            حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو

و ديگران را نيز بيدار مي‌كند كه:

صوفي نهاد دام و سه حقه‌باز كرد                           فرياد مكر با فلك حقه‌باز كرد

به ياري خدا به زودي تاريخچه عرفان و تصوّف را با هم خواهيم خواند.

 

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ تاریخ پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤


4 ـ عرفان برون رفتن از لباس تشخص و منيّت و تصوّف پوشيدن خرقه مخصوص! عرفان پاي نهادن بر روي نام و نان و نياز است و تصوّف نامداري و نانداني و نيازمندي است! راه عرفان از ميانه بيم و اميد مي‌گذرد و نگاه تصوّف به ايمني و عجب و اعتماد روي دارد. عرفان تمامي خود را در محضر وصال وفا مي‌جويد و تصوّف خود را حق مطلق مي‌شمرد!

عارف سازنده جان است و صوفي پروراننده تن. زير بناي تلاش عارف از خود رهيدن است و دغدغة صوفي به خود رسيدن! عارف به رنج مي‌انديشد و صوفي به گنج، عارف به خانه خدا در است و صوفي به خانقاه قطب اندر.

 

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ تاریخ پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤


3 – تصوف دكاني است براي تامين سراب‌گونه و مشابه نيازمندي‌هاي معنوي و روحي كساني كه به سر منزل مقصود راه نبرده‌اند و ميداني است براي يافتن آنچه كه از يافتنش عاجز مانده‌اند و عروسكي كه به آن، كودكان از پاي فتاده را سرگرم مي‌سازند و سرابي كه تشنگان ريايي را با آب رؤيايي سيراب مي‌كنند.

سيراب نمودن كاذب روح حقيقت‌گراي بشر، نشاندن قطب‌هاي قلندر و عيّار مسلك به جاي اولياء الهي و وسائط فيض ربوبي، روي آوردن به تساهل و تسامح و روا داري در دين به جاي بلند همتي و شرح صدر و فروتني و خود شكني و نيز فرقه‌گرايي و مريد و مراد‌سازي به جاي تولاّ و تبراي عملي نسبت به اولياء حق و بندگان مخلص و در برابر كج‌انديشان. دوري از مردم و از خدمت به مردم و هم‌نوايي با محرومان و از رفتن به مسجد به بهانه عزلت و انزوا و خانقاه و صومعه، و هوسراني و عياشي و قلاّشي به بهانه عشق الهي و شور و مستي وصال و... بدل‌هاي سراب‌گونه‌اي است كه در دكان صوفيگري براي اقناع روح تعالي‌جوي انسان تعبيه شده است.

نقد صوفي نه همه صافي بي‌غش باشد         اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ تاریخ پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤


2 ـ يكي از غرائز بسيار قوي در انسان غريزه شبيه سازي و معادل گيري است. بشر در دو حال و به دو صورت مشابه‌سازي مي‌كند: يكي به هنگام بهره‌مندي از امكانات طبيعي و ابزار مادي، تلاش مي‌كند تا مطابق سليقه خود ابزاري را جانشين ابزار پيشين نمايد. پشم و مو را به لباس و غار و كوه را به خانه‌هاي مجهز تبديل نموده به جاي دندان و ناخن و سنگ، تيغ و چنگال و ابزار جنگي مي‌سازد و بلور و جام زرين را جانشين مشك و سفال مي‌كند و ديگري آنگاه كه در رسيدن به يك مقام معنوي و يا درك يك مفهوم والا ناتوان مي‌شود به مشابه آن مقام و معادل آن مفهوم رضا مي‌دهد.

فطرت نيرومند خدا گرايي انسان را به جستجوي حق وا مي‌دارد. اما چون درك معرفت وجود كامل مطلق بسيط ازلي و ابدي و لايتناهي و جامع جميع اوصاف جمال و جلال و منزه از همه نقايص و برتر از خيال و گمان و وهم و از هر آنچه گفته‌اند و شنيده‌ايم و ديده‌ايم، براي انسان محدود و جسماني و زماني و مكاني؛ كه بايد هر چيزي را در ظرف زمان و مكان دريابد و درك نمايد و از مثل و ضد براي معرفت اشياء كمك بگيرد، مشكل است و نيازمند تلاشي فراتر از متعارف و نگاهي بسيار دقيق‌تر از معمول و دلي پاك‌تر از آب زلال. به ناچار براساس غريزه بدل سازي روي به تعدد الهه و بت‌هاي چوبي و سنگي و حيواني مي‌گذارد و خدا بودن اشياء را يكايك تجربه مي‌كند!

دور است سراب از اين باديه هشدار                        تا غول بيابان نفريبد به سرابت

وقتي كه از يك سو فطرت حقيقت يابي و كمال‌گرايي، انسان را به سمت وادي تحير و توحيد و وصال و فنا مي‌خواند و از سوي ديگر طي مراحل سلوك و صبر بر سختي راه و سير در عوالم هستي و گام نهادن بر خويشتن خويش و رسيدن به اوج كمال انساني، كاري بس دشوار و توان فرسا و مردافكن مي‌نمايد به ناچار غريزه شبيه‌سازي انسان، از شكار عنقا روي برمي‌تابد و به كنيز مطبخي رضا مي‌دهد و تمامي اصطلاحات و مراحل سير و سلوك ارباب معرفت و كمال را در محدوده نفس خود تعبير مي‌كند. يك زاويه انحرافي در سير و سلوك! كه با مغالطه‌اي ظريف، فطرت خدا خواه و خداگرا و حقيقت‌جو و دل يگانه پرست و غيرتمند و رقيب ستيز و روح عاشق و دلداده دوست و شيفته محبت را با اباحي‌گري و عشق مجازي و شاهد بازي و خوش بيني و دشمن دوستي و بي‌خيالي پاسخ مي‌دهد.

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ تاریخ پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤


به نظر شما اخلاق از كجا نشأت گرفته ؟ آيا خود انسان ها ذاتا متخلق به اخلاق هستند يا اينكه دين او را به اين كمالات رهنمون ساخته؟ مطالب زير را خوب بخوانيد:

دين در اصطلاح عبارت است از مجموعه عقائد ، اخلاق ، قوانين و دستوراتى كه از جانب خداوند براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش و سعادت انسان ها قرار داده شده است ، بنابراين تعاليم اخلاقى بخشى از دين محسوب مى شود ، و مى توان گفت : «دين سرچشمه اخلاق » است .

تعاليم و ارزش هاى اخلاقى در اسلام از دو راه شناخته مى شوند :

1 . عقل و فطرت پاك (آگاهى هاى درونى و تمايلات فكرى )

آفرينش هر فردى از افراد انسان با يك رشته از تمايلات درونى عجين گرديده است ; چنان كه مى بينيم انسان ذاتاً و به طور ناخود آگاه به عدل و داد ، عمل به عهد و پيمان ، پاسخ نيكى به نيكى دادن ، كمك به افتادگان و زيردستان و . . . تمايل درونى داشته و اصل كار را تحسين و عامل آن را نيكوكار مى داند . در مقابل برخى از امور مانند : ظلم ، خيانت ، پاسخ نيكى را به بدى دادن ، را تقبيح و از تمايل به آن نفرت دارد و آن را ضد اخلاق مى داند .

قرآن كريم با اشاره به اين مطلب مى فرمايد : «هَلْ جَزَآءُ الاِْحْسَـنِ إِلاَّ الاِْحْسَـن» (رحمن ، 60) ، آيا جز اين است كه پاسخ نيكى را بايد به نيكى داد; يعنى اين امرى است فطرى ، كه هر فطرت غير آلوده اى آن را تصديق مى كند .

قرآن كريم نه تنها برخى امور دينى را فطرى مى داند كه هر فطرت پاكى آن را درك مى كند ، بلكه گرايش به اصل دين (كه بخشى از آن اخلاق است ) را نيز امرى فطرى مى داند آن جا كه مى فرمايد : «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَ لِكَ الدِّينُ الْقَيِّم (روم ، 30); پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن ، اين فطرتى است كه خداوند ، انسان ها را بر آن آفريده ; دگرگونى در آفرينش الهى نيست ; اين است آيين استوار» .

2 . نور وحى (قرآن و سخنان معصومين(عليهم السلام))

در مواردى كه نور عقل و فطرت از شناخت ارزش هاى و ضد ارزشها عاجز و ناتوان است ; انسان از نور وحى كه مطمئن ترين رابطه انسان با واقع است بهره مى گيرد . لذا مى بينيم مسائل اسلامى (اعم از اخلاقى و غير اخلاقى ) دو گونه است :

الف : مسائلى كه عقل آن را مى فهمد و مصالح و مفاسد آن را درك مى كند .

ب : مسائلى كه عقل از شناخت آن عاجز و ناتوان است ، به عنوان نمونه :

فطرت و خرد انسان ، او را به خضوع در برابر خداوند كه اين همه نعمت ها را در اختيار ما نهاده است دعوت مى كند ، امّا كيفيت صحيح شكرگزارى و ثناگويى براى او روشن نيست ، در اين مورد «وحى » او را كمك مى كند ، و شيوه شكرگزارى و سپاس گويى را با فرمان نمازگزاردن ، روزه گرفتن و ساير امور روشن مى سازد .•

در اين جا به برخى از آيات اخلاق در قرآن كه سرچشمه اخلاقى اسلام است اشاره مى كنيم :

1 . قرآن كريم براى اخلاق و تهذيب نفس اهميت فراوانى قائل است به گونه اى كه سعادت و رستگارى انسان را در گرو تزكيه نفس مى داند; لذا بعد ياد كردن يازده سوگند در سوره شمس ، مى فرمايد : «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّـهَا * وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّـهَا;(شمس ، 9 ـ 10); هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده ، رستگار شده ; و آن كس كه نفس خويش را آلوده ساخته ، نوميد و محروم گشته است !»

2 . در قرآن كريم از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به عنوان مجسمه اخلاق و داراترين درجه اخلاق اسلامى ياد شده ، و به عنوان بهترين الگو به مسلمانان معرفى شده است : «إنّك لَعَلَى خُلُق عَظِيم ;(قلم ، 4); تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى »; «لقد كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أسوه حَسَنَة;(احزاب ، 21); مسلماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود» .

3 . قرآن كريم در آيات فراوانى مسائل ارزشى و ضدارزشى را بيان نموده ، و به مبادى ، مراحل و اصول ارزشهاى اسلامى اشاره نموده است برخى از اين آيات عبارتند از : حجرات ، 1 ـ 18 ; فرقان ، 63 ـ 74 ; بقره ، 177 ; اعراف ، 31 ـ 33; نحل ، 90 ـ 92 و . . .،  جهت آگاهى بيشتر شما را به كتاب هايي كه در اين زمينه نگارش شده ارجاع مي دهم:

«اخلاق در قرآن ، آيت الله مكارم شيرازى و ديگران

«اخلاق در قرآن ، آيت الله مصباح يزدى

« مبادى و مراحل اخلاق در قرآن ، آيت الله جوادى آملى ، ج 10 و 11 .

«ارزش ها و ضد ارزشها در قرآن ، ابوطالب تجليل.

 

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ تاریخ چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٤