بخش اول:

1.عدمی بودن «شر» ّ:

 در جهان ، يك نوع موجود بيش نيست و آن خوبى هاست,  بدى ها  همه ، از نوع نيستى است و نيستى ، مخلوق نيست ; پس خالق نمى خواهد . . توضیح این که  آن چه «شر شناخته مى شود ، از نوع «عدميّات » است ; پس ماهيّت آن ها از نوع عدم و نيستى است ; مثلاً مرض و بيمارى از آن جهت نا مطلوب به شمار مى رود كه سبب مى شود شخص بيمار ، فاقد صحت و عافيت باشد ; همچنين واقعيت نابينايى و ناشنوايى همان فقدان و نداشتن بينايى و شنوايى است و واقعيتى جز همين امر عدمى ندارد .

پس هر كجا كه سخن از بدى است ، پاى نوعى فقدان و نيستى كه از هر فاعل و آفريننده اى بى نياز است ، در ميان مى باشد و تمام بدى ها و زشتى ها از آن نظر بد و زشت شمرده مى شود كه فاقد هستى و يا مستلزم نيستى است . هر كدام از درندگان و گزندگان و بلاها و آفت ها ، از آن نظر بد است كه منجر به فقدان بخشى از هستى مى شود ; بنابراين ، هستى هايى هستند كه مستلزم نيستى و عدمند و اگر همين شرور ، چنين نتايجى را در بر نداشت ، هيچ گاه زلزله و آفت هاى نباتى و حيوانى ، بد و زشت و يا «شرّ» شمرده نمى شود .

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ تاریخ یکشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٤