2 ـ يكي از غرائز بسيار قوي در انسان غريزه شبيه سازي و معادل گيري است. بشر در دو حال و به دو صورت مشابه‌سازي مي‌كند: يكي به هنگام بهره‌مندي از امكانات طبيعي و ابزار مادي، تلاش مي‌كند تا مطابق سليقه خود ابزاري را جانشين ابزار پيشين نمايد. پشم و مو را به لباس و غار و كوه را به خانه‌هاي مجهز تبديل نموده به جاي دندان و ناخن و سنگ، تيغ و چنگال و ابزار جنگي مي‌سازد و بلور و جام زرين را جانشين مشك و سفال مي‌كند و ديگري آنگاه كه در رسيدن به يك مقام معنوي و يا درك يك مفهوم والا ناتوان مي‌شود به مشابه آن مقام و معادل آن مفهوم رضا مي‌دهد.

فطرت نيرومند خدا گرايي انسان را به جستجوي حق وا مي‌دارد. اما چون درك معرفت وجود كامل مطلق بسيط ازلي و ابدي و لايتناهي و جامع جميع اوصاف جمال و جلال و منزه از همه نقايص و برتر از خيال و گمان و وهم و از هر آنچه گفته‌اند و شنيده‌ايم و ديده‌ايم، براي انسان محدود و جسماني و زماني و مكاني؛ كه بايد هر چيزي را در ظرف زمان و مكان دريابد و درك نمايد و از مثل و ضد براي معرفت اشياء كمك بگيرد، مشكل است و نيازمند تلاشي فراتر از متعارف و نگاهي بسيار دقيق‌تر از معمول و دلي پاك‌تر از آب زلال. به ناچار براساس غريزه بدل سازي روي به تعدد الهه و بت‌هاي چوبي و سنگي و حيواني مي‌گذارد و خدا بودن اشياء را يكايك تجربه مي‌كند!

دور است سراب از اين باديه هشدار                        تا غول بيابان نفريبد به سرابت

وقتي كه از يك سو فطرت حقيقت يابي و كمال‌گرايي، انسان را به سمت وادي تحير و توحيد و وصال و فنا مي‌خواند و از سوي ديگر طي مراحل سلوك و صبر بر سختي راه و سير در عوالم هستي و گام نهادن بر خويشتن خويش و رسيدن به اوج كمال انساني، كاري بس دشوار و توان فرسا و مردافكن مي‌نمايد به ناچار غريزه شبيه‌سازي انسان، از شكار عنقا روي برمي‌تابد و به كنيز مطبخي رضا مي‌دهد و تمامي اصطلاحات و مراحل سير و سلوك ارباب معرفت و كمال را در محدوده نفس خود تعبير مي‌كند. يك زاويه انحرافي در سير و سلوك! كه با مغالطه‌اي ظريف، فطرت خدا خواه و خداگرا و حقيقت‌جو و دل يگانه پرست و غيرتمند و رقيب ستيز و روح عاشق و دلداده دوست و شيفته محبت را با اباحي‌گري و عشق مجازي و شاهد بازي و خوش بيني و دشمن دوستي و بي‌خيالي پاسخ مي‌دهد.

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ تاریخ پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤