3 – تصوف دكاني است براي تامين سراب‌گونه و مشابه نيازمندي‌هاي معنوي و روحي كساني كه به سر منزل مقصود راه نبرده‌اند و ميداني است براي يافتن آنچه كه از يافتنش عاجز مانده‌اند و عروسكي كه به آن، كودكان از پاي فتاده را سرگرم مي‌سازند و سرابي كه تشنگان ريايي را با آب رؤيايي سيراب مي‌كنند.

سيراب نمودن كاذب روح حقيقت‌گراي بشر، نشاندن قطب‌هاي قلندر و عيّار مسلك به جاي اولياء الهي و وسائط فيض ربوبي، روي آوردن به تساهل و تسامح و روا داري در دين به جاي بلند همتي و شرح صدر و فروتني و خود شكني و نيز فرقه‌گرايي و مريد و مراد‌سازي به جاي تولاّ و تبراي عملي نسبت به اولياء حق و بندگان مخلص و در برابر كج‌انديشان. دوري از مردم و از خدمت به مردم و هم‌نوايي با محرومان و از رفتن به مسجد به بهانه عزلت و انزوا و خانقاه و صومعه، و هوسراني و عياشي و قلاّشي به بهانه عشق الهي و شور و مستي وصال و... بدل‌هاي سراب‌گونه‌اي است كه در دكان صوفيگري براي اقناع روح تعالي‌جوي انسان تعبيه شده است.

نقد صوفي نه همه صافي بي‌غش باشد         اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ تاریخ پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤