4 ـ عرفان برون رفتن از لباس تشخص و منيّت و تصوّف پوشيدن خرقه مخصوص! عرفان پاي نهادن بر روي نام و نان و نياز است و تصوّف نامداري و نانداني و نيازمندي است! راه عرفان از ميانه بيم و اميد مي‌گذرد و نگاه تصوّف به ايمني و عجب و اعتماد روي دارد. عرفان تمامي خود را در محضر وصال وفا مي‌جويد و تصوّف خود را حق مطلق مي‌شمرد!

عارف سازنده جان است و صوفي پروراننده تن. زير بناي تلاش عارف از خود رهيدن است و دغدغة صوفي به خود رسيدن! عارف به رنج مي‌انديشد و صوفي به گنج، عارف به خانه خدا در است و صوفي به خانقاه قطب اندر.

 

 


نویسنده : عدل الهی ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ تاریخ پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤