سلام و ادب

مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
سلام خدمت تمام عاشقان و عارفان
از اين که اين فرصت دست داد تا با دوستان صحبت کنم خدا راشکر می گويم
شب وصل است وطی شد نامه هجر سلام هی حتی مطلع الفجر
من از رندی نخواهم کرد توبه ولو آذيتنی بالبحر والحجر
دوست دارم بيش از آنکه گوينده باشم خواننده پيامهای شما باشم
پس خيلی منتظرم نگذاريد

/ 1 نظر / 9 بازدید
niusha

تمام شادي زندگي‌ام را در نگاهت به امانت گذاشته بودم شايد روزي بازگردي و شادي‌ام را به من برگرداني. نمي‌دانستم كه آنچنان بي‌تفاوت از كنار لحظه‌هاي رنگين از محبتم خواهي گذشت كه فرصت در آغوش كشيدن شادي‌ام را نيز از من مي‌گيري. افسوس, صد افسوس... كه آنچنان عاشقانه بر زخم‌هايت مرهم ‌نهادم , بي هيچ منتي... تنها خواستار لبخندي گرم از نگاهت بودم و تو ... تو... بي‌احساس و مغرورانه از كنار لحظه‌هايي كه به گرماي بودنت شاد بودم گذشتي تنها تاوان محبت‌هايم را مي‌خواهم. محبت‌هايي كي بي منت و پنهاني نثارت كردم و پاسخي نديدم.... شايد آنها را حس نكردي!!! تنها شادي و محبت‌هايم را برايم بياور ... و برو... برو كه هنوز معناي دوست‌داشتن را نفهميده‌اي, كوچولوي شاد من!! راستي سلام به منم سر بزن